سلام خوش آمدید  "چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟"

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

 

شهريار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۷ساعت 23:12  توسط   | 

سرعت اینترنت در ایران کمتر از موزامبیک و بارابادوس  

سایت speedtest.net به بررسی سرعت دسترسی به اینترنت در کشور های مختلف می پردازه که اطلاعات آماری نسبتا خوب و جامعی رو در مورد این مساله ارایه میده. در مورد ایران حداکثر سرعت موجود برای دسترسی به اینترنت 948 کیلوبیت در ثانیه درج شده که می تونید این رقم رو که کمتر از کشورهایی مثل سنت لوسیا , ونزوئلا , بارابادوس , آروبا , پورتوریکو , جامائیکا , السالوادور , سن مارینو , گواتمالا , رئونیون , موزامبیک , کاستاریکا و خیلی کشورهای گمنام دیگر است رو با حداکثر تقریبی سرعت اینترنت کشورهای دیگر در لیست زیر که از سایت مذکور تهیه کردم مقایسه کنید.

البته با خوندن این مطلب مطمئنا به یاد سخنان وزیر محترم ارتباطات جناب مهندس سلیمانی می افتیم که اظهار کرده اند ” سرعت 56 کیلوبیت در ثانیه برای مردم کافی است و حتی برای دانلود کتاب های 500 صفحه ای کفایت می کند.” و همچنین عمل محدود کردن سرعت اینترنت های ADSL خانگی به 128 کیلوبیت که البته اینطور اعلام  کردند که “کارشناسان ما تحقیق کردند و ما به این نتیجه رسیدیم که همین سرعت برای مردم کافی است.” از مقایسه ی عدد 56  با عدد 2300 مربوط به سن مارینو یا 2500 مربوط به بحرین حس خوبی بهم دست نمیده.

سرعت ها بر حسب مگابیت بر ثانیه هستند. (مگابیت = 1000 کیلو بیت)

توجه : لیست نا مرتب است

فرانسه 38

استرالیا 31.5

هلند 30

انگلستان 30

دانمارک 29

آلمان 20

کانادا 20

آمریکا 20

نروژ 15

چک 14.5

ایتالیا 12

موزامبیک 1.5

رئونیون 1.5

تونس 0.9

ایران 0.9

کامبوج 0.7

سودان 0.5

صربستان 3

سن مارینو 2.3

ترکیه 12

کاستاریکا 1.4

گواتمالا 10

گرینلند 0.5

السالوادور 1.3

جامائیکا 4.8

مکزیک 5.4

پورتوریکو 4.6

بحرین 2.5

عربستان 2.2

آروبا 1.1

بارابادوس 1.1

سنت لوسیا 1.6

ونزوئلا 1.4

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۷ساعت 16:38  توسط   | 

برگرفته از مجله کشاورز جوان

نویسنده: مهشید دریانی زاده

گوجه فرنگی 4

 به منظور بررسی تأثیر نوع تیمار، بسته بندی و دمای انبار بر کنترل ضایعات پس از برداشت گوجه فرنگی رقم سانسید، در مرحله سفید،صورتی و قرمز، این پژوهش بصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با ۴ تکرار به اجرا در آمد. بدین منظور میوه ها در سه مرحله برداشت و پس از تیمار به صورت غوطه وری در دو زمان ۵ و ۱۰ دقیقه، در پوشش پلاستیک ویا ظرف یکبار مصرف بسته بندی وطی مدت ۳ هفته در دمای ۱۰و ۲۰ درجه سانتی گراد قرار گرفته و میزان پوسیدگی مورد بررسی قرارگرفت. براساس نتایج بدست آمده، برای گوجه فرنگی های برداشت شده در مرحله قرمز، تیمار الکل ۲۰ درصد با
پوشش پلاستیک و دمای ۱۰ درجه سانتی گراد، برای گوجه فرنگی های برداشت مرحله صورتی تیمارهای الکل ۳۰ درصد وبی کربنات سدیم ۳ درصد با پوشش پلاستیک ودمای۱۰ درجه سانتی گراد و برای گوجه فرنگی های برداشت مرحله سفید، تیمار بی کربنات سدیم ۳ درصد با پوشش پلاستیک و ظرف یکبار مصرف باروکش فیلم و دمای ۲۰ درجه سانتی گراد مناسب تشخیص داده شد.

واژهای کلیدی: گوجه فرنگی ،پوسیدگی،تیمار،بسته بندی

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۷ساعت 23:49  توسط   | 

لبخند خدا

لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.


جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت
ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست
" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 14:1  توسط   | 

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهریک ساعت روی تختش بنشيند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با يکديگر صحبت مي کردند. از همسر، خانواده، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.

هر روز بعد ازظهربیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصيف می کرد . بیمار دیگر در مدت  این یک ساعت،با شنيدن حال و هوای دنیای بیرون، جانی تازه مي گرفت.

اين پنجره، رو به يک پارک بود که دریاچه زيبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایقهای تفريحشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون،زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را تصویف میکرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.

روزها  و هفته ها سپری شد.

پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار پاسخ داد :  شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند!!.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 13:57  توسط   | 

گزارش تصویری: دانشگاهی در شرق نیوزلند

اقتباس از سایت ایران ایران 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 22:45  توسط   | 

همه خاطره های مردم چین از روز دوازدهم مه 2008 (23 اردیبهشت 87) تیره است اما آنان دیگر نمی خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند.

زلزله زدگان فقط می خواهند لحظه های جاودان را به یاد بیاورند.نام های قهرمانان بی نشان ، معمولی هستند اما یادشان تا ابد در تاریخ چین باقی خواهند ماند.

زندگی آنها در گذشته عادی بود اما پس از فاجعه «سی چوان»خیلی ها تبدیل به قهرمان شدند. شاید این دیگر برای خودشان روشن نباشد که چه کاری انجام دادند، اما حماسه هایی که آفریدند همگی مردم چین را تحت تاثیر خود قرار داده است..

وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند.زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود.


ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد،
 سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است.

وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود.  او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.

مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:

 عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.

يادمان باشد همه مادران اينچنين هستند.

روزتان مبارك مادر

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر ۱۳۸۷ساعت 23:35  توسط   | 

 
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل