|
|
|
|
|
دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند. لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت. از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود . یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد. سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت . راهبها به راهشان ادامه دادند. اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : ” مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟ “ و ادامه داد : ” تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟ “ راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد و جواب داد:” من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟! “ از: عصر ايران ۲ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۹ساعت 18:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
همه چي آرومه... من چقدر خوشحالم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۹ساعت 0:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ميخواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ...... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست ....... فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ...... فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...... فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر ميكشد ........ فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست .. فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است .. دکتر شريعتي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۹ساعت 23:58 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت.. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 0:5 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد: جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و.... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:15 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
هر آينه اگر همه آسمانها و زمين در كفهاي از ترازو و ايمان علي(ع) در كفه ديگرش گذاشته شود, حتماً كفه ايمان علي(ع) سنگينتر خواهد بود.
به شبهاي قدر......... کوله بارت بربند شاید این فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم بشناسیم خدا ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:9 توسط
|
|
||