سلام خوش آمدید  "چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟"
مهر: فروش آزمایش جدید خونی که می تواند بر اساس سنجش سرعت سالخوردگی در افراد، طول عمر و زمان حدودی مرگ طبیعی آنها را تعیین کند، به زودی در انگلستان آغاز خواهد شد.

به گزارش مهر ، محققان اسپانیایی آزمایش خون ۴۳۵ پوندی را ابداع کرده اند که به گفته آنها می تواند با دقتی بالا طول تلومرهای فرد، بخشی از DNA که گفته می شود با طول عمر در ارتباط است را اندازه گیری کند.

تلومرها بخشهایی از DNA به شمار می روند که پوشاننده بخشهای انتهایی کروموزومها بوده و از آنها در برابر آسیبها و کاهش عملکرد سلولی متناسب با بالا رفتن سن محافظت می کند. گفته می شود هرچه طول تلومرها کوتاهتر باشد سرعت سالخوردگی در افراد سریعتر می شود.

شرکتی اسپانیایی با نام LifeLength با توجه به این رویداد آزمایش تجاری با نام "تست مرگ" ارائه کرده که می تواند مدت طول عمر افراد را تعیین کند. به گفته "ماریا بلاسکو" از مرکز ملی تحقیقات سرطان در اسپانیا در مادرید دانستن اینکه آیا طول تلومرهای انسان نسبت به سن وی در اندازه عادی است یا نه می تواند میزان سلامت انسانها را تعیین کرده و سن فیزیولوژیکی آنها را پیش از اینکه بیماری ها خود را نشان دهند، اعلام کند.

انتظار می رود این تست خون در سراسر اروپا، انگلستان و آمریکا با استقبال زیادی مواجه شود زیرا بسیاری از انسانها هستند که مشتاقند حدود زمان مرگ طبیعی خود را بدانند. در کنار این اطلاعات، این تست خون به افراد کمک می کند رفتارهای سالم و بهداشتی را در زندگی پیش بگیرند، رژیم غذایی خود را بهبود بخشیده و از میزان استرس زندگی بکاهند.

بر اساس گزارش تلگراف، با استفاده از این تست می توان کوچکترین اختلافات میان طول تلومرها را تعیین کرد و با استفاده از تکنیکی بسیار سریع و ساده اطلاعات به دست آمده را تحلیل و بررسی کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:18  توسط   | 

پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتور فوکوشیما باقي مانده اند. مردم ژاپن به آنها سامورایی مي گويند.
این گروه کوچک مهندسین و تکنسین ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده اند. به آنها “کامی کازی” و سامورایی گفته می شود. آنها در معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را هر پانزده دقیقه عوض می کنند که از تشعشع نسوزند. پنجاه نفر داوطلبانه برای کنترل راکتور در مرکز مانده اند. بیست نفر دیگر علیرغم خطر مرگ به آنها پیوسته اند تا راکتور را از کار بیندازند.امروز در ژاپن همه می دانند که اگر از بروز فاجعه ای عظیم جلوگیری شده، بخاطر فداکاری مردانی بوده که هویتشان اعلام نشده است. میدانیم در میان آنها مردی 59 ساله است که تنها هجده ماه به بازنشستگیش مانده است. دختر او پیامی تکان دهنده در سایتی که به قربانیان زمین لرزه اختصاص یافته، منتشر کرده است.
حالا ديگه وقتي پرسيدن دليل پيشرفت يك كشور چيه نگوييد هوش و ذكاوت، فرهنگ قديمي و... بگوييد تعهد و از خودگذشتگي، بگویيد فرهنگ بالا، فرهنگي كه توش سامورايي ها افسانه نيست بلكه واقعيته ....
من خودم بعيد بدونم كه بتونم مثل اونها بزرگ باشم
ولي اميدوارم بتوانم براي اونها احترام لازم رو قائل بشم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 10:14  توسط   | 

اگر يك تابلوي بزرگ در آسمان داشتيد كه همه دنيا آن را مي ديدند روي آن چي مي نوشتيد:

به حدود ۵۰ نفر از دوستان و خويشان خود متن بالا را اس ام اس كردم و جوابهاي دريافتي بدون دخل و تصرف و با اولويت دريافت به قرار زير بودند:

۱- مي نوشتم دوستت دارم.

۲- مي نوشتم از دكتر ...معذرت مي خواهم و اميدوارم مرا ببخشد و

خوشبختي مال همه است پس بياييد آن را قسمت كنيم.

۳- مي نوشتم فقط خدا

۴- مرام، معرفت، درستي، جوانمردي

۵- آزادي

۶- چاپلين ميگه: آخر همه چي خوب تموم ميشه اگه نشد هنوز آخرش نيست...

۷- پدر و مادر هديه هايي كه فقط يك بار فرصت داشتنش را داريم. قدرشونو ميدونم.

۸- رفتار نيك، گفتار نيك، كردار نيك

۹- روتابلو چيزي نمي نوشتم، چون آسمان زيباتر از حرفهاي من است.

۱۰- مي نوشتم يا زهرا

۱۱- از خدا گله مي كردم.

۱۲- باهم مهربان باشيم

۱۳- من مي نوشتم: آنچه بر خود نمي پسندي براي ديگران هم نپسند و آنچه بر خود مي خواهي براي غير هم طلب كن.

۱۴- نوعدوستي و آرامش

۱۵-كاش همه مردم دنيا همديگر را دوست داشتند.

۱۶- مي نوشتم: زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

۱۷- مي نوشتم: زندگي زيباست زشتيهاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان ميگذرد... آنچه تقدير من و توست همان ميگذرد ...

۱۸- مي نوشتم: خداوندا درود بر محمد و ال محمد (ص) كه فرزندانش آموزگاراني شدند كه به خلق آموزش دادند تا بتوانند از زمين و روزي بهره ببرند.

۱۸- مي نوشتم: دوستت دارم ميدوني؟

۱۹- هي فلاني زندگي شايد همين باشد.

۲۰- چون مي گذرد غمي نيست.

۲۱- مي نوشتم كه: خدا اين بالا با ماست.

۲۲- آسمانت آرام

۲۳- اميد

۲۴- پسر زهرا... كي مي ايي؟

۲۵- من توی اون تابلو نوشتم : "فقط خدااااااااااااا

۲۶- مي نوشتم :
بيهوده مكن عمر گران صرف كسي ، عمر صرف كسي كن كه دلش جان تو باشد

۲۷ نفر يا جواب نداشتند يا وقت يا شارژ و بلكه ...


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 0:49  توسط   | 

مدرسه عشق

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند
و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد:"هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

شادروان مجتبي کاشاني

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 0:24  توسط   | 

در دانشگاه تهران

سؤال مطرح شده این بود که به نظر شما استاد خوب چه ویژگی‏هایی باید داشته باشد؟

نظر دانشجويان:

آشنا کردن دانشجویان با منابع کمک درسی و تشویق کردن به ادامه تحصیل

آشنایی با اصول روانشناسی تدریس

آشنایی با مفاهیم نو در زمینه موضوعی خود و آشنا کردن دانشجویان با این مفاهیم

آشنایی به روشهای گوناگون تدریس و آموزش

آگاه

آماده کردن مطالبی که میخواهد در کلاس بگوید

آموختن شیوه زندگی درست و انسانیت به دانشجو

آموزش درس تا جایی که دانشجویان توانایی یادگیری دارند

ابزار قرار ندادن دانشجو

احترام کامل نسبت به دانشجو و درست برخورد کردن با او

احترام متقابل استاد و دانشجو

اخلاق خوب و خوش داشتن

اخلاق خوب و رعایت اصول اخلاقی و داشتن اخلاق حرفه‌ای

اخلاق مناسب در برخورد با دانشجو

ارائه مطالب علمی غیر درسی در کلاس

ارائه مطالب و بحثهای خارج از کلاس برای رفع خستگی

ارتباط خوب و مناسب داشتن با دانشجویان

ارتباط دوستانه با دانشجویان

ارتباط گرم و صمیمی با دانشجو، حتی در خارج از کلاس

ارتباط مؤثر و مفید با اساتید دیگر

ارزیابی نکردن تمام دانشجویان در یک سطح زیرا دانشجویان از لحاظ علمی، رفاهی، امکانات و غیره در یک سطح نیستند.

ارفاق در نمره دادن

از لحاظ اخلاقی توان ایجاد تعادل و عدالت

از نظر ظاهری قابل تحمل باشد

استراحت دادن در کلاس در حد چند دقیقه

استفاده از بهروزترین شیوهها و ابزارهای آموزشی

استفاده از تکنولوژیهای روز برای آموزش هر چه بهتر دروس

اطلاع از خُلق و خوی جوانان

اطلاعات روزآمد داشتن و در اختیار دانشجو قرار دادن

اطلاعات علمی کافی، روزآمد و زیاد داشتن

اطلاعات کافی در حوزه تخصصی تدریس داشتن

اطلاعات کافی و روزآمد داشتن در رشته و درس خود

اطلاعات و معلومات بالا داشتن به نسبت انتظاراتی که از دانشجو دارد

اعتماد به دانشجو

امتحان در حد درک دانشجو باشد

امتحان میانترم نگرفتن

انتخاب منبع خوب برای درس

انتظار از دانشجو در حدی که درس میدهد

انتقادپذیر بودن و اصلاح اشکالات کار خود

انتقال مفاهیم و مطالب بهدرستی و کامل

انعطافپذیر

انگیزه ایجاد کردن در دانشجویان

اهمیت دادن به درس خواندن دانشجویان

ایده‌های نو به دانشجویان دادن

با دانشجو دوست و مهربان باشد

با دانشجو مثل یک دوست برخورد کردن

بازخورد مثبت دانشجویان و جامعه دانشگاهی از عملکرد یک استاد

باسواد

بحثمحور

برخورد مناسب با دانشجویان

برنامهریزی از پیش تعیین شده و  مناسب برای ارائه تکالیف توسط دانشجویان

برنامهریزی منسجم داشتن برای درس و طبق آن پیش رفتن

برنامهی مصوب داشتن برای درس

بشاش

به بحث گذاشتن مطالب

به کار گرفتن دانشجو

به ورود دانشجویان به کلاس بعد از خود حساس نباشد

بهاء دادن به دانشجویان

بهروز بودن از نظر علمی

بیان خوب

بیان قوی (بیان مطالب و مفاهیم)

بیان مطالب و مفاهیم به سادگی و به شیوه ساده، بهخوبی و به زبان ساده

بیتفاوت نبودن نسبت به یادگیری دانشجویان

بیش از حد سختگیر نباشد

پرهیز از ارائه تئوری‌های صرف

پژوهش و کار عملی کردن در کنار تدریس

پیاده کردن شیوههای جدید

تاکید کردن بر یادگیری دانشجو  در کلاس بهطوری که دانشجو متکی به جزوهی شب امتحان نباشد

تبعیض قائل نشدن میان دانشجویان

تدریس خوب به طوری که حتی در صورت حضور و غیاب نکردن نیز دانشجو با عشق و علاقه به کلاس بیاید

تسلط بر حوزه موضوعی و کاری خود

تسلط بر متون درسی در حال تدریس از لحاظ علمی

تشویق دانشجویان به شرکت در مباحث

تفکر انتقادی داشتن

تکلیف خواستن از دانشجو تا دانشجو کوشا باشد

تکلیف: هر هفته تکلیف بدهد

تلف نکردن وقت دانشجو با مطالب غیرمفید

تمیز بودن

توانایی پاسخ به سؤالات دانشجو با منطق و استدلال

توجه به مسائل تفریحی در کنار مسائل علمی

توضیح مطالب بهطور جامع و مانع

جدیدت به اندازه کافی باشد

جذاب کردن درس برای دانشجویان

جذابیت و مفید بودن مطالب کلاس او، به طوری که حتی در صورت عدم حضور و غیاب باز دانشجو دوست داشته باشد کلاس او بیاید

جذبه داشتن

جویا شدن از مشکلات و موانع درسی که به نظر دانشجویان خیلی مهم هستند و قادر به حل آنها نیستند

جویا شدن کارهای درسی و غیر درسی دانشجویان، از فعالیتهای دانشجو و مشکلات دانشجو پرسوجو کند و از او حمایت کند.

حضور غیاب بهموقع

حضور غیاب: توجه به حضور و غیاب دانشجویان

حضور غیاب: حساسیت نداشتن به حضور غیاب.

حضور و غیاب کردن

حضور و غیاب نکردن

حوصله برای یادگیری دانشجویان

خلاق بودن

خندهرو

خواندن شرح حال انسان‌ها و معلم‌های خوب که برای انسان خوب و معلم خوب شدن الگوی تاثیرگذار خوبی است.

خوب درس دادن

خودشناسی و دیگرشناسی (شناختن دانشجویان به عنوان انسان)

خوش برخورد

خوشپوش بودن

خوشرو

داشتن چارچوب مشخص برای هر درس

دانش خود را در اختیار دانشجویان قرار دادن و دریغ نکردن آن

دانش کافی و بهروز برای آموزش

دانشجو احساس آرامش داشتن در کلاس او

دانش‏محوری

در خارج از کشور تحصیل کرده باشد

در دسترس بودن در دانشگاه

در کنار متون کاغذی گریزی هم به منابع الکترونیکی بزند

در نظر گرفتن تاخیرهای زیاد دانشجویان

درک کردن دانشجویان بهویژه دانشجویان شهرستانی

درک مشکلات دانشجو

درک و بیان و انتقال مفاهیم و مطالب به خوبی

دعوا نکند، در عوض نمره کم کند

دلسوزی برای دانشجو

رابطه خوب استاد با سایر اساتید دانشگاه و رؤسای بالاتر می‌تواند موجب بهبود روابط دانشجویان با این افراد شود و دانشجویان در میان هجمه‌های اساتید قرار نگیرد.

راهنمایی درست دانشجویان در زمینه درس و رشته تحصیلی

راهنمایی کردن دانشجویان برای روشهای بهتر درس خواندن

رعایت اصول و موازین و قوانین کاری تعیین شده و راهنمایی دانشجویان در همین چارچوب

رعایت نظم و انضباط

رفت و آمد بهموقع

رفتار حسنه با دانشجو: نحوه رفتار استاد بر انگیزهها و علایق دانشجو به رشته و موضوع تاثیرگذار است.

رفتار خوب

رفتار صحیح

روش تدریس را شناختن و آشنایی به امور آن

روش تدریس نو و عدم استفاده از روشهای تدریس سنتی

زرنگ و باهوش بودن

سر کلاس مدام روی صندلی ننشیند

سوءاستفاده نکردن از دانشجو

سواد علمی بالا و خوب

سواد و معلومات روزآمد و کافی داشتن

سیاست داشتن

شرکت دادن دانشجو در مباحث و تدریس

شوخی و خنده به اندازه کافی باشد

شیکپوش

شیوه تدریس بر اساس شیوه اکتشافی باشد تا کلاسها کسل کننده نباشد

صبر و حوصله زیاد در انتقال مطالب به دانشجویان

صمیمیت و احترام متقابل در کلاس

عدم اعمال اعتقادات و نظرات شخصی

عدم توجه به ظاهر دانشجو و عدم قضاوت بر اساس ظاهر دانشجو

عدم قضاوت بر مبنای ورقه امتحان، بلکه توجه به شایستگیهای دانشجو

علم زیاد داشتن

عملگرایی و کار عملی محور بودن

فراهم کردن امکان بحث روی مسائل و یا تا حد امکان بتوان مسائل را عملی حل کرد

فرق نگذاشتن میان دانشجویان فعال

قاطع بر تصمیمها

قاطع بودن

قدرت انتقال اطلاعات به خوبی

قدرت بیان بالا و خوب

کمک کردن به دانشجویان در موارد خاص و دریغ نکردن در کمک به دانشجویان

کنترل کلاس (با قاطعیت) و به نحو شایسته

گشادهرو

متکلّم وحده نباشد و برخی از بخشها را به عهده دانشجو بگذارد

متکلّم وحده نبودن و اجازه اظهارنظر دادن به دانشجو

محقق بودن به منظور آگاهی از جریانات روز علمی

مدیریت و اداره کلاس به خوبی و به نحو شایسته

مشورت با دانشجو در صورت منطقی بودن دانشجو، گاهی استبداد استاد لازم است.

مشورت کردن با دانشجو در مورد تاریخ امتحان

مطالب و اطلاعات گذشته و حاضر را به هم پیوند دادن

مطالعه در انواع و اقسام علوم به خصوص فلسفه، روانشناسی، جامعه‌شناسی، و علوم سیاسی که علم واقعی از سر زدن به آفاق گوناگون حاصل می‌شود. خود را مشغول یک رشته کردن، آخرش متخصص و صاحب فن شدن است و نه عالم شدن.

مطالعهمحور و اهل مطالعه بودن

معلم باید دایره‌المعارفی باشد که هنگام ورود به کلاس، با دیدن او شاگرد جواب سؤالش را بیابد؛ چه از لحاظ اطلاعاتی، رفتاری و اخلاقی (نقل از: آنتوان چخوف).

معلم خوب بودن و برخورداری از صفات انسانی خوب

منظم بودن در اداره کلاس

منعطف

مهربان

مؤدب بودن

نادیده گرفتن کوییزها

نشاط و شادابی لازم

نظم

وقت گذاشتن برای دانشجو

همراهی کردن با دانشجو در شرایط خاص

http://www.hbashir.blogsky.com/1389/06/04/post-156/

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 21:30  توسط   | 


از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمندتر هم هست؟
در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن کی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه‌ی طراحی مایکروسافت رو توی ذهنم پی ریزی می‌کردم، در فرودگاهی در نیویورک قبل از پرواز، چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسربچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من رو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.
گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت، گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی. هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم.
به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که میگم خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه.
زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم.
گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت رو پیدا کنید. یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.
ازش پرسیدم من رو میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
سالها پیش زمانی که تو پسربچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم.
گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود.
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم.
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم.
(خود بیل گیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای.
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم.
من به 50 کشور آفریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم.
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی.
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه.
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم

 ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله سیاه پوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 22:28  توسط   | 


یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.
وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی درب بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته.
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و ماشین رو به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت. 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت: " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم و معلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم؟‬
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 16:2  توسط   | 

 
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل