|
|
|
|
|
سلام خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم.خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم دو هفته بریم پیش رضا ترمزی کار کنیم تا بتونیم پول یک ساعت کافی نت را در بیاریم خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را چک کنید و جواب ما را بدهید خدا جان , اگر پول داشتم هر روز برای شما ایمیل می زدم .خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برایت ایمیل می زنند.راستی خداجان , شما هم حتما خیلی پولدارید که خانه تان را توی آسمان ساخته اید , تازه من عکس خانه ییلاقیتان را هم دیده ام همان که روی زمین است و یک پارچه سیاه رویش کشیده اید خیلی بزرگ است .خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بیشتر پول داشتم می ماندم و باز برایتان می نوشتم خدا جان به خاطر اینکه درسهایم خوب است از شما تشکر می کنم .خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده صبر کن ...آخ جان , پنجاه تومن دیگر هم دارم. خدا جان جوابم را بده ,فقط تو را به خدا , به خارجی برایمان ننویسید , چون ما زبانمان خوب نیست . خداجان مهربان ,اگر زیاد چیزی خواستیم معذرت می خوام , هنوز خیلی چیزها هست ولی رویمان نشد .منتظر جواب و کلیه می مانم بنده کوچک شما , مجید خواست دکمه سند را بزند. دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی می رفت. یهو کامپیوتر خاموش شد.خشکش زد صدایی از پشت سرش گفت : اون سیستم ویروسیه , نگران نباش , الان دوباره میاد بالا اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خیس شد.دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبودیه قطره اشک از گوشه چشمش غلطید روی گونه اش بلند شد پول رو داد و از کافی نت زد بیرون توی راه خودشو دلداری می داد . دوهفته دیگه بازم میام
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانشآموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژهاى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار
را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و
پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچهها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامهریزى شغلى به وى
کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبانهاى آبى را به پیراهنش زد. و دو
روبان دیگر را به او داد و گفت:
ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاریاش تحسین میکند. رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را میپذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینهاش بچسباند. رییس گفت: البته که میپذیرم. مدیر جوان یکى از روبانهاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها میخواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم میگذارد. آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ سالهاش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین میکند و به خاطر نبوغ کاریام، روبانى آبى به من داد.
میتوانى تصور کنی؟ او فکر میکند که من یک نابغه هستم!
او سپس آن روبان آبى را به سینهام چسباند که روى آن نوشته شده بود:
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه میآمدم، به این فکر میکردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من میخواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شبها به خانه میآیم توجه زیادى به تو نمیکنم. من به خاطر نمرات درسیات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد میکشم. امّا امشب، میخواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مىخواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بودهاى. تو در کنار مادرت، مهمترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمیتوانست جلوى گریهاش را بگیرد. تمام بدنش میلرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: « پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامهاى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من میخواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمیکردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامهام بالا در اتاقم است. پدرش از پلهها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد. فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمیزد و طورى رفتار میکرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بودهاند. مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامهریزى شغلى کمک کرد... یکى از آنها پسر رییسش بود و همیشه به آنها میگفت که آنها در زندگى او تاثیرگذار بودهاند. و به علاوه، بچههاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند: انسان در هر شرایط و وضعیتى میتواند تاثیرگذار باشد.
همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشتهاند قدردانی کنید. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 1:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد . . . ای اهل زمین عید گذشت و خبر از یار نیامد بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد چند روز دگر مانده که با ناله بگوییم: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 0:59 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
الهي با خاطري خسته از اغيار ... به فضل تو اميدوار ... دست از غير تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام ... بدهی کریمی ندهی حکیمی بخوانی شاکرم برانی صابرم الهي احوالم چنان است که ميداني و اعمالم چنين است که مي بيني ... نه پاي گريز دارم و نه زبان ستيز ... الهی مشت خاکی را چه شاید؟ از او چه برآید؟ و با او چه باید؟ يا ارحم الراحمين بهترين حکمت ها و مصلحت ها و رحمت ها را برايمان مقدر فرما .... آمين |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 22:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چتر ها را بايد بست
زير باران بايد رفت. فكر را ، خاطره را زير باران بايد برد . با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت . دوست را ، زير باران بايد ديد . عشق را زير باران بايد جست . زير باران بايد چيز نوشت، نيلوفر كاشت. زندگي تر شدن پي در پي ، زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.
آب در يك قدمي است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 22:39 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 8:32 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
عید قربان بر همگی مبارک |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 0:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
Effects of different rootstocks on aroma volatile compounds and carotenoid content of melon fruits C. Condursoa, Verzeraa, G. Dimaa, G. Tripodia, P. Crinòb, A. Paratored, D. Romanoc AbstractGrafting plants on resistant rootstocks is an effective tool for controlling soil borne diseases and represents a common practice in land-intensive melon cultivation. Although it is known that type of rootstock alters both yield and quality attributes of the fruit, the horticultural industry has traditionally focused only on yield. The increasing consumer attention for high quality vegetable crops makes it indispensable to carefully select rootstocks/scion combinations able to ensure also a high quality fruits. In this regards the research aimed to evaluate the effects of grafting on melon volatile aroma compounds and carotenoid content that are quality parameters rarely investigated till now in grafted melon. Five Cucurbita maxima × Cucurbita moschata hybrids (namely Polifemo, AS10, RS841, P360 and ELSI) and two genotypes of melon (Energia and Sting), selected for their disease resistance, were tested as rootstocks for melon cv. Proteo under greenhouse conditions. All the used rootstocks exhibited a good affinity with the scion, with Polifemo showing, in the early harvest, a productivity higher than control (about 60%) and a significant increase in fruit number. As regards the volatile compounds, the content of key aroma esters ethyl 2-methylbutanoate and ethyl butanoate resulted lower in most of the grafted samples (20–55% and 63–95% less than control, respectively), except in sample from Proteo/Sting grafting combination. The aroma of melons grafted on pumpkin hybrid and on Energia rootstocks resulted more similar to the control. The use of pumpkin hybrids rootstocks determined an improvement of qualitative and quantitative carotenoid profile for the presence of lutein (5.5–13.7 mg kg−1 of fresh weight) in fruit samples from Elsi, P360, RS841 and AS10 grafting combinations and the higher amount of β-carotene (about eightfold more than control) and α-carotene (about 56% more than control) in P360 sample, whereas the melon genotype rootstocks determined a decrease in the amount of β-carotene (about 55% less than control). In conclusion, the Cucurbita rootstocks resulted acceptable for melon cv. Proteo, both for productivity and quality of fruits, whereas Sting rootstock caused a reduction in fruit quality parameters. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 23:23 توسط
|
|
||