|
|
|
|
|
الهي با خاطري خسته از اغيار ... به فضل تو اميدوار ... دست از غير تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام ... بدهی کریمی ندهی حکیمی بخوانی شاکرم برانی صابرم الهي احوالم چنان است که ميداني و اعمالم چنين است که مي بيني ... نه پاي گريز دارم و نه زبان ستيز ... الهی مشت خاکی را چه شاید؟ از او چه برآید؟ و با او چه باید؟ يا ارحم الراحمين بهترين حکمت ها و مصلحت ها و رحمت ها را برايمان مقدر فرما .... آمين |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 22:4 توسط
|
|
||