سلام خوش آمدید  "چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟"

وقتی که بابا باز درباران نیامد

دیگرمیان سفره آب ونان نیامد

ازلابلای نخل های باغ کوفه

دیگرصدای خواندن قرآن نیامد

مردی زجنس آسمان درخاک می رفت

حتی برای غسل او باران نیامد

امشب برای دیدن روی چو ماهش

ایلی فرشته آمدوانسان نیامد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۷ساعت 22:23  توسط   | 

 
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل