|
|
|
|
|
درد فقر و غنا نمی فهمد دل که بد شد وفا نمی فهمد ما ه را برکه ای رصد می کرد عشقبازی چرا نمی فهمد درس تفریق یادمان دادند دستهامان عطا نمی فهمد دست منهای دست یعنی صفر صفر هیچ ادعا نمی فهمد آنقدر سجده با ریا کردیم آسمان هم دعا نمی فهمد من پرم از صدای تلخ و کبود شاخه ام ریشه را نمی فهمد این منم من سرود سبز غریب باغ دیگر مرا نمی فهمد می شود از دوباره آغازید زندگی انتها نمی فهمد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم دی ۱۳۹۰ساعت 22:52 توسط
|
|
||