سلام خوش آمدید  "چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟"

با رنگ و بویت ای گل، گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان، آبی به جو ندارد

از عشق من به هر سو، در شهر گفت و گویی ست
من عاشق تو هستم، این گفت و گو ندارد

دارد متاع عفت، از چارسو خریدار
بازار خودفروشی، این چار سو ندارد

جز وصف پیش رویت، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی، گل پشت و رو ندارد

محراب ابروانت، خواند نماز دل ها
آری بمیرد آن دل، کز خون وضو ندارد

گر آرزوی وصلش، پیرم کند، مکن عیب
عیب است از جوانی، کاین آرزو ندارد

در تار طره شب، تا روی روز بنهُفت
دل نیست کاو تعلق، با تار مو ندارد

سوزن ز تیر مژگان، وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنه دل، تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من، بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی، قصدی که او ندارد

با شهریار بی دل، ساقی به سر گرانی ست
چشمش مگر حریفان، می در سبو ندارد

 

نگاهش آرام بود و یادش، قاصدی از سوی یار. با او خندیده بودیم، اما دوستش داریم چون لحظاتی را به خاطر می‌آوریم که با او «های های» گریسته‌ایم.

سال‌ها می‌گذرد از روزی که مردی از جنس شعر را روی دستانمان گرفتیم و لا الله الا الله گویان، تا مزار ابدی و ادبی‌اش همراهی کردیم.

از آن پس، مردِ تنها هیچ گاه تنها نبوده. حتی بیش از سال‌های زنده بودنش همراهش بوده‌ایم، در کنارش نشسته‌ایم، برایش از شعرهای خودش خوانده‌ایم و حظ برده‌ایم. گاهی هم اولدوز لارا، آی دمیشوخ .. و کمی بعد که یاس آمده سراغ دل‌هایمان، «آغلاری های های دمیشوخ ... »

آن مرد، حافظه ما بود .. آن مرد، شهریار بود .. آن مرد، شهریار هست.

***

سال‌ها می‌گذرد از خاموشی شهریار شعر و سخن و هنر که یکه تاز است. کلامش وقتی احساسات می‌آید سراغت و نمی‌دانی چگونه حق کلام را ادا کنی و ناگهان است که جاری می‌شود:

«عشقین کی قرارینده وفا اولمیاجاغمش، بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری»

شهریار را باید از زبان خودش شنید. آنجا که یاد می‌کند از گذشته‌اش، از خاطراتش، از خان ننه‌اش، از عشقش، از دیر آمدن‌ها و زود دیر شدن‌هایش.

شهریار، یار همه ما بود.

همراه همه آنهایی که کوه را، ابر را، ستاره را، اشک را، امید را دیده بودند و ندیده بودند.

***

بخشی از گزارش: فرینوش اکبرزاده خبرگزاری فارس از تبریز

ســـن یاریمین قاصدی سـن

ایلش ســنه چــــای دئمیشم

خـــیالینی گــــوندریب دیــــر

بسكی من آخ ، وای دئمیشم

آخ گئجه لَـــر یاتمـــــامیشام

مــن سنه لای ، لای دئمیشم

ســـن یاتالــی ، مـن گوزومه

اولـــدوزلاری ســـای دئمیشم

هــر كـــس سنه اولدوز دییه

اوزوم ســــــــــنه آی دئمیشم

سننن ســـورا، حــــیاته من

شـیرین دئسه، زای دئمیشم

هــر گوزلدن بیــر گـــول آلیب

ســن گـــوزه له پای دئمیشم

سنین گـــون تــك باتماغیوی

آی بـــاتـــانـــا تــــای دئمیشم

اینــدی یــایــا قــــیش دئییرم 

ســـابق قیشا، یای دئمیشم

گــاه تــوییوی یاده ســــالیب

من ده لی، نای نای دئمیشم

ســونــــرا گئنه یاســه باتیب

آغــــلاری های های دئمیشم

عمـــره ســورن من قره گون

آخ دئــمــیشم، وای دئمیشم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:12  توسط   | 

 
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل