خانه ی دوست کجاست؟
چه کسی می پرسید؟
خانه دوست زمانی ته پس کوچه ی تنهائی بود
با دری باز و یک پنجره ی رو به خدا
باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی
بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد
تک درخت ته باغ، پر زبرگ دل خویش
که به آهنگ نسیم سحری می رقصید
ولی امروز دگر خانه تهی ست