|
|
|
|
|
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
. . . .
غنچه از خواب پرید ... و گلی تازه به دنیا آمد ...
خار خندید و به گل گفت : سلام ... و جوابی نشنید ...
خار رنجید ولی هیچ نگفت...
ساعتی چند گذشت ... گل چه زیبا شده بود ...
دست بی رحمی آمد نزدیک ...گل سراسیمه ز وحشت افسرد ...
لیک آن خار در آن دست خلید ... و گل از مرگ رهید ...
صبح فردا که رسید ... خار با شبنمی از خواب پرید ...
گل صمیمانه به او گفت : سلام ...
زندگي با همه وسعت خويش ، محفل ساكت غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست زندگي جنبش و جاري شدن است زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند. زندگي چون گل |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:51 توسط
|
|
||