سلام خوش آمدید  "چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟"
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت:ن
رو که بن بسته!
گوش نکردم،
رفتم.
وقتی برگشتم
و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:36  توسط   | 

 
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل