|
|
|
|
|
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوشتر از اینت ندانم. وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری، به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینهسوزی، بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر! چه غم دارم که این زهر تبآلود، اگر مرگم به نامردی نگیرد: ![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ساعت 14:59 توسط
|
|
||